الفيض الكاشاني

140

ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى ( فارسى )

شرط دويم : آن است كه اين گرويدن از براى خدا باشد و اعتقاد به خداى او را بر آن داشته باشد نه عصمت خون و مال و جستن سلامت و بيم ملامت ، يعنى به دل [ و اعتقاد ] نيز گرويده باشد نه به زبان تنها و عمل فقط ، و اين مرتبهء دويم است از ايمان ، و كفر مقابل اين مرتبه را نفاق خوانند و آن ، آن است كه تن در دهد و گردن نهد خداى را عز و جل به زبان و اركان به جهت غرضى از اغراض مذكوره نه از روى اعتقاد قلبى ، چنان كه اعراب گفتند ايمان آورديم ، حق تعالى فرمود : بگوييد گردن نهاديم ، چه ايمان به دلهاى شما نيامده است چنان كه فرموده « قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ » « 1 » يعنى اگر چه شما نماز مىگذاريد و روزه مىداريد ، اما آن نه خداى را است بلكه غرض و علتى را است . و هر كه از كارهاى آخرت به جهت دنيا كند ، از نفاق نصيبى باشد بلكه هر كه ظاهرش با باطن موافق نباشد بىغرضى صحيح كه موجب تخالف باشد مثل تقيّه از محلّش ، او را از نفاق بهره باشد و بسيارى از صحابهء پيغمبر ( ص ) با اين كفر متصف بودند . چنان كه مىفرمايد « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ » تا آنجا كه ميفرمايد « إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » « 2 » . و جماعتى بودند از ايشان كه به ظاهر و باطن ايمان آوردند و دعوت قبول كردند و تسليم شدند ، اما مىبود كه رسول ( ص ) كارى مىكرد يا كلمه مىفرمود كه عقل ايشان در سرّ آن نمىرسيد ، گمانى در خاطر مىآوردند ، و در آن گمان آمد و شد مىكردند ، چون به يكى از هم صفتان خود مىرسيدند ، آن گمان ظاهر مىكردند و مىگفتند : ديدى كه ديگر باره چو كرد و ديدى كه ديگر باره چو گفت ،

--> ( 1 ) - حجرات / 14 . ( 2 ) - بقره / 20 - 8 .